رفت. در روزگار او شيراز دستخوش حوادث هولناكي شد، ولي حافظ مورد حمايت بسياري از امرا قرار گرفت. فرمانرواياني كوشيدند او را به هند بكشانند، ولي نپذيرفت. غالباً از زيبايي شيراز، از رود زيبايش ركناباد و گلزار مصلي سخن رانده است.
بايد توجه داشت كه با وجود جنگها و مصايب، شيراز در آن هنگام يكي از مراكز مهم فعاليتهاي معنوي بود كه متفكران و هنرمندان برجسته بهخاطر زيبايي محيط يا حمايت فرمانروايان بدان جلب ميشدند. مثلاً شاه شجاع (شاه مظفري فارس 1357ـ1384م) در دارالشفا به جرجاني منصب تدريس داده بود و احتمال زياد دارد كه حافظ و جرجاني با هم روبهرو شده و مذاكره كرده باشند. به نظر ميرسد بيشترين فعاليت شعري حافظ در دوران اين شاه بوده است. هنگامي كه تيمور در سال 1387م شيراز را گشود، امكان دارد حافظ با آن فاتح ملاقات كرده باشد، ولي در هر صورت وي در اواخر عمر خويش بوده است.
حافظ غزل فارسي را به حد كمال رساند. ديوان او حاوي 693 شعر است كه 573 تاي آنها غزلهاي اوست و 69 تا رباعي. رباعيها طبعاً آدمي را به ياد عمر خيام (يازدهم ـ2) مياندازد، ولي ميان دو شاعر تفاوت عميق وجود دارد. خيام يك متفكر لاادري و تا حدي خِرَدورز بود كه لوكرتيوس و ولتر را تداعي ميكند. حافظ عميقتر نيست، ولي دلنشينتر است، هم چنان كه نرمتر و ظريفتر است؛ او پيش از همه شاعر عشق انسان، عشق الهي و عرفان است. وي بزرگترين مفسر سركشترين آرزوهاي عرفاني و شاديها و رنجهاي ناشي از آن آرزوهاست؛ او ميداند شادي ناشي از اعتماد به نفس (النفس
المطمئنة قرآن 89:27) را كه بر اثر وصال معشوق ــ يعني خداوند ــ بهدست ميآيد، چگونه توصيف كند. در شرق و غرب، بحثهاي زيادي در اين باره بوده، كه آيا اشعار لذتپرستانه و مغازلهآميز حافظ را بايد به معني تحتاللفظي گرفت يا بهصورت تمثيلي تفسير كرد. يكچنين مباحثاتي هرگز به پايان نميرسد.
نخستين تدوين ديوان حافظ پس از مرگ او بهوسيلهٴ دوستش محمد گلاندام صورت گرفت.
شرحهاي زيادي به تركي و فارسي بر ديوان او نوشتهاند كه بهترين آن شرح سودي به زبان تركي است1.
شرح سودي بيشتر تحتاللفظي است تا تمثيلي؛ او كه سنّي بود، معدودي از اشعار حافظ را كه حاكي از احساسات شيعي بوده حذف كرده است. براي نشان دادن تأثير حافظ بر تركان، بايد اشارهاي بكنم به ديوان محمدبن سليمان فضولي شاعر كرد، كه در بغداد زاده شد و در سال1556م يا 1562م، درگذشت. او به تركي آذربايجاني شعر ميسرود و معروف به حافظ ترك است.